دیشب حاج آقا تو مسجد داشت در مورد دو جانباز صحبت میکرد که از جنگ چقدر دارن سختی تحمل میکنن.اولی که قطع نخاع هستش آرزوش اینه که تو خواب بتونه قلط بزنه و دومی از بس خوابیده بدنش پف داره.و هر دفعه مادرش رو صدا بزنه صورتش رو بخارونه.و سالی دو بار ماشین از بنیاد شهید میارن بره بیرو خیابونا و مردم ببینه.اونوقت چقدر من ناشکری میکنم.وای بر من خدا منو ببخش گاهی حواسم
برچسب:
نویسنده: پرهام اسماعیلی
تاريخ: دوشنبه
7 اسفند
1396 ساعت: 17:50